تبليغاتX
الـــم قـشــقــایی (ایـــل من قشقایی)

الـــم قـشــقــایی (ایـــل من قشقایی)

چادر بردل صحرا از عشق خبر دارد قشقائی و شیدائی یک لطف دگر دارد

سال نو بر همه مردم ایران به

 

خصوص مردم خوب و مهربان

 

ایل قشقایی مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 10:19  توسط علیرضا  | 

 

چادر بردل صحرا از عشق خبر دارد   

                             قشقائی و شیدائی یک لطف دگر دارد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 23:7  توسط علیرضا  | 

بهمن‌بیگی

سال سختی بود. آسمان بی ابر و زمین بی باران شده بود. هر بامداد خورشید بی رحم می‌تابید. هر شام‌گاه ماه بی شرم می‌درخشید. مردم ایل از خنده‌ی ستارگان به جان آمده بودند. گریه‌ی ابر می‌خواستند . از روشنایی ماه و آفتاب بیزار بودند. ابر می‌خواستند، ابر تیره و تار، ابر ظلمانی و سنگین و پیچان، ابر جواهر ریز و گوهر زا....ایل تشنه بود. آب کم‌یاب بود. زمستانی سرد و خشک و دراز عرصه را بر همه تنگ کرده بود. باد شوم جنوب که با ابرهای باران‌زای خاور و باختر کینه داشت شب و روز می‌وزید. شاخه‌های نیمه برهنه‌ی درختان با پوست ترک خورده در تمنای باران آن قدر خم می‌شدند که می‌شکستند. بین بلندی‌های کوهسار که اندک گیاهی داشتند و چاه‌ها و آبش‌خورها که در ته دره‌ها بودند فرسنگ‌ها فاصله بود. گوسفندان و شبانان برای آن که هر دو به نعمت دست یابند از پا افتاده بودند. پا افزار شبانان پاره شده بود. .... بی آبی بیداد می‌کرد.... یکی از غروب‌های غمگین اسفند بود. ..نامه‌ای محبت‌آمیز از ملک منصورخان قشقایی که در آن ایام ایلخانی ایل بود به دست‌ام رسید. ..نوید باران بود. پیش‌گوی کهنه‌کار و هواشناس طایفه‌ی قراچه، یکی از طوایف قشقایی، از راهی دور آمده بشارت و هشدار داده بود که چادرها را اگر در گودی باشند جا به جا کنیم، طناب‌ها را سفت ببندیم، میخ‌ها را محکم بکوبیم و از مسیر سیل‌ها بپرهیزیم. ... هنوز ستاره‌ها بی‌پروا به سرنوشت ما می‌درخشیدند که من و مهمانان‌ام به خواب رفتیم. ساعتی بیش نگذشت که با هلهله‌ی مادر از خواب بیدار شدم و مهمانان را بیدار کردم تا همه با هم نوای فرح‌بخش باران را بشنویم و به آهنگ دل‌انگیز برخورد مرواریدهای زلال و سفید با چادرهای گرد گرفته و سیاه گوش بدهیم. من از روزگار دوردست لالایی و گهواره تا اکنون که دو اسبه به سوی خاموشی می‌روم آهنگی بدین دل‌نشینی نشنیده‌ام. آهنگ ریزش باران بر خاک، بر درخت، بر ظرف‌های پراکنده‌ی مسی، بر پیت‌های حلبی، بر پیر و جوان و بر انسان و حیوان. نه که آهنگ بلکه بانگ با شکوه فتح و ظفر بود. شیپور پیروزی زندگی بود بر مرگ، پیروزی سرسبزی و خرمی بر تیرگی و نومیدی. از کتاب "اگر قره‌قاج نبود" نوشته‌ی محمد بهمن‌بیگی چاپ دوم 1377 ، انتشارات باغ آینه
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 21:58  توسط علیرضا  | 

نشانی دیگر ایل من قشقاییwww.ghashgha.mihanblog.com

 

از دوستان خواهشمندم  به این نشانی نیز لینک بدهند .

با تشکر

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 1:0  توسط علیرضا  | 

آشنایی با قشقایی ها

 
ایل قشقایی یکی از ایلات هم ترک زبان ایران است :مرکز اصلی این ایل فارس است . قشقایی ها در وره ها مختلف بتدریج به این سرزمین کوچیده و در آن ساکن شدهاند . حاج میرزا حسن فسایی در کتاب فارسنامه ناصری مینویسد : قشقایی ها طایفه ای ا ترکان خلج بوده اند که از عراق عجم و ساوه به فارس کوچیده اند . قسمتی از این مهاجران در بلوک قونقری ( شهرستان آباده) ساکن و ده نشین شده اند که هنوز هم به ترکی سخن میگویند و بنام خلج نامیده میشوند . گروهی دیگر به زندگی کوچنشینی ادامه میدهند و به دو بخش خلج و قشقایی تقسیم میشوند . چون مهاجرت اینان به فارس حالت گریز و فرار داشته است ، به ( قاج قایی ) به معنی گریخته و فراری معروف شده اند . بعدها این واژه به قاش قا یی و قشقایی تبدیل میشود برخی عقیده دارند که قشقایی از قشقه به مع ی چال و علامت سفیدی نقش شده است که بر روی پیشانی اسبان آنان وجود داشته است و نشانه قبیله آنان بوده است .

پاره ای از مورخان مسکن اصلی ایل قشقایی را آذربایجان و تبریز میدانند ترانه های فولکوریک قشقایی ها هم ین نظر را تایید میکند .

بویول گده تبریزه – قنات ریزه ریزه

این راه به تبریز میرود و قناتش ریز ریز است

تارمتارم بیزه یول ور بیزو اراگ و لکمره

خدای من راهی به ما نش ن ده تا به سرزمینمان برویم

روی آن کوه سبز بوردم را دیدم

ای کوه سبز تو را یاد میکنم و میگریم(1)

تمام قشقائيها شيعة جعفري هستند و به آداب و رسوم خود علاقه‌مندند. شايد بيش از پنج درصد آنان نماز نخوانند. يا اصلاً نماز را ندانند ولي به عرف و عادات خود سخت معتقدند. زبان قشقائيها تركي آميخته به فارسي است و همة آنها فارسي را خوب مي‌دانند و به آن و به آساني سخن مي‌گويند.(2)

تاریخ و ایل قشقایی :






ایل قشقایی ، کی ز بزرگترین ایلات ایران در همسایگی ایلات خمسه در استان فارس سکونت دارند سواحل جنوبی استان به شکل حاشیه ای به طول حدود 250 کیلومتر و عرض 30 تا بیش از 50 کیلومتر قلمرو گرمسیری ( قشلاق ) آنهاست قلمرو سردسیری ( ییلاق ) بیشتر در شمال استان و از نظر وسعت به مراتب کوچکتر از قلمرو گرمسیری و در حدود نصف آن است مناطق سردسیری بر خلاف قلمرو گرمسیری که همه یکپارچه و به هم متصل میباشند بیشتر پراکنده اند.

در محدوده فوق قشقایی ها و س نه ایل ت خمسه سکونت دارند . (3)



افرادی که در تاریخ ایل قشقایی مطالع تی داش ه اند نوشته اند که ایل قشقایی قبل از دوره ص ویه از قفقازیه شمال ایران کنئنی نقل مکان دادند و سپس در زمان شاه عباس ( 998_1038) آنها را به فارس کوچاندند ، هر چند که طایفه فارسی مدان قبل از قشقایی ها در نطقه ا امت داشته اند و نامی از آنها برده شده (4) .

در کتاب باورد تا ابیورد به نقل از مجمع تواریخ آورده شده است که : جد بزرگ قشقایی ها را میر( قاضی شاه لو قشقایی ) میدا ند و میگویند که نامبرده جمعی از ترکان قشقایی را بدور خود ج ع نموده بر آنها ریاست میکرد ، فرزند زاده امیر قاضی به نام ( جانی آقا قشقایی ) بوده که از سا ب منسبان دربار شاه عباس محسوب میگردد . (5)

و (پیمان) در مطالعات خود درباره قشقایی ها آورده است : در زمان سلطان محمد غزنوی در سال 396 (ه ق ) گروهی از ایلات خلج در خراسان و حوالی مرو ساکن بوده اند ، بعدها به علت بد رفتاری لشکریان محمود گروهی از ترکان ( از جمله خلجها) به کرمان میروند و از آنجا به سبب تعقیب ماموران سلطان محمود به اصفهان و از آنجا به آذر بایجان میروند ، پس از آذربایجان به عراق آمده و به همراه عراقیها (ترکان ساکن دراین نواحی که مستقیما آمده بودند) اغلب اضطرارا به دامنه های جنوبی سلسله جبال زاگرس کوچ میکنند بدین ترتیب میتوان گفت اولین رسته های ترکان جنوب عراقیها و خلجها هستند که حدود یک هزار سال پیش از جیهون گذشته وارد ایران شدند و پس از نقل مکان و مهاجرت های متعدد به فارس آمدند و ایلات قشقایی ترک زبان را ت کیل دادند (6)

و نگارنده فارسنامه ناصری منشا طایفه اینانلو ها را که گروهی از آنان قشقایی هستند و بیشتر آن از خمسه های فارس هستند را از ترکستان میداند که با مغل به ایران آمدند .(7)

اما انچه مسلم و مبرهن است تیره های مختلف قشقایی به یکباره وارد فارس نشدند و بلکه دسته های مختلف آن به تدریج مهاجرت کرده اند و به هم پیوسته اند و نیرومند شده اند .(Cool

در فارسنامه ناصری آمده است که در سال 1234 برای اولین بار قشقایی ها دارای ایلخان شدند و پیش از این ایل بیگی مرسوم بود (9) و اولین ایلخان همان جانی خان بود که بعدها فرزندش دختر والی فارس را به عقد خود در آورد (10)

کریستوفر ساکس د رکتاب خود آورده است که انگلیسی ها رسما از قوام الملک والی فارس خواستند که ایلخان قشقایی را تعویض نماید (11)

سردار عشایر قشقایی با روی کار آم ن رضا خان به نمایندگی شورای ملی رسید و به سال 1311 خورشیدی به همرا ه پسرش به زندان افکنده شد و به سال 1312 خورشیدی در زندان کشته شد (12)فارس و جنگ بین الملل جلد 2 ص 38

مورخان و سیاحانی که به دیدار این ایل آمده اند طالبی در مورد این ایل نوشته اند که ر مواردی اشتباه نموده اند ،

عبدا... شهبازی مورخ در مورد قسمتهایی از کتاب :

پي‌ير ابرلينگ، کوچ‌نشينان قشقايي فارس، ترجمه فرهاد طيبي‌پور، تهران: شيرازه، چاپ اوّل، 1383،

( Pierre Oberling, The Qashqai Nomads of Fars, The Hague: Mouton, 1974)

میگوید:"متن انگليسي کتاب فوق را در سال 1354 خوانده و در همان زمان فصل حوادث پس از جنگ جهاني دوّم آن را به عنوان کار دانشجويي ترجمه کردم. کتاب غيردقيقي است و منابع آن به‌طور عمده مصاحبه با برخي شخصيت‌هاي ايل قشقايي است که به اغراق‌گويي و عدم دقت و تعصبات خانوادگي شهره‌اند.

با وجودي که ظاهراً مترجم محترم خود قشقايي است (بر اساس نام ايشان حدس مي‌زنم) ولي بي‌هيچ توضيح در زيرنويس برخي نوشته‌هاي غلط ابرلينگ را به فارسي برگردانده است. تصوّر مي‌کنم در اين‌گونه موارد بايد توضيحي با امضاي مترجم يا ناشر ترجمه فارسي در زيرنويس بر کتاب افزوده مي‌شد. مثلاً، ابرلينگ نام طايفه «قره چي» را «قره چاهي» نوشته و معني آن را «چاه تاريک». (ص 285) در زبان ترکي، «چي» به معني «رودخانه» است و «قره» به معني «سياه». بارتولد واژه‌هاي «آق» (سفيد) و «قره» (سياه) در ترکي قديم را نوعي تأکيد بر بزرگي و اهميت مي‌داند و تصوّر من نيز همين ا ت. بنابراين، مثلاً، «قره چي» در واقع به معني «رودخانه بزرگ» است نه «رودخانه سياه». همين‌طور است نام‌هاي «قره‌قويونلو» و «آق‌قويونلو» که در واقع به معني «صاحبان گوسفندان بسيار» است نه «صاحبان گوسفندان سياه» يا «صاحبان گوسفندان سفيد.» (متأسفانه کتاب‌هاي بارتولد در دسترسم نيست که ارجاع بدهم.)

ابرلينگ اسامي طوايف قشقايي را به شرح زير بيان کرده است: عمله، دره شوري، فارسيمدان، کشکولي بزرگ، شش‌بلوکي، کشکولي کوچک، قره چاهي [قره چي]، صفي خاني، نمدي.

طوايف کشکولي بزرگ و کوچک و قره چي يکي هستند و ايل کشکولي نام دارند. طوايف کوچک و کم‌شمار صفي خاني و نمدي امروزه جزو ايل عمله هستند. ابرلينگ اشاره نکرده که ايل عمله، به معناي يکي از ايلات پنجگانه قشقايي، اتحاديه‌اي است از طوايف متعدد کوچک که در سال‌هاي پس از شهريور 1320 و دوران اقتدار ناصر خان و خسرو خان قشقايي منسجم شد و اطلاق نام «عمله» بر اين طوايف رسميت يافت. تا پيش از اين زمان، بزرگ- ايل قشقايي مشتمل بر ايلات پرشمار کشکولي، دره‌شوري، شش‌بلوکي و فارسيمدان بود و قريب به چهل طايفه کوچک. رساله‌ خطي منتشرنشده‌اي در دست است با عنوان «شرح حال ايلات قشقايي» که به دوران حکومت اکبر ميرزا صارم‎ الدوله بر فارس تعلق دارد و براي او نوشته شده؛ يعني قدمت آن به اواخر دوره احمد شاه مي‌رسد. در اين رساله، به‌نقل از حمزه خان و پسرش ميرزا عبدالله خان کشکولي (مرحوم مهندس عبدالله کشکولي، متوفي بهار 1378)، اسامي و تعداد افراد 43 طايفه قشقايي و نام کلانتر هر طايفه ذکر شده است. طايفه عمله يکي از اين 43 طايفه است و طوايفي که پس از شهريور 1320 جزو ايل عمله به‌شمار مي‌رفتند، و اين عنوان امروزه رايج شده است، به عنوان طوايف مستقل ذکر شده‌اند. در رساله فوق درباره ايل عمله چنين آمده است: «نوکران ايلخاني، در تحت‌نظر خودشان، قشلاق خنج و افرز، ييلاق سميرم.» در جاي ديگر شمار طوايف قشقايي در زمان حکومت فرمانفرما، يعني سال‌هاي جنگ اوّل جهاني، ذکر شده و چنين آمده است: «طايفه عمله و نوکرباب که متعلق به خوانين است، خانوار يکهزار و هفتصد، سوار چهارصد، تفنگچي ششصد نفر.» طبق رساله فوق، در گذشته دور ايل قشقايي مشتمل بر 63 طايفه کوچک بوده که اسامي آن‌ها نيز ذکر شده است.

مطالب رساله فوق مؤيد نظر اينجانب در کتاب مقدمه‌اي بر شناخت ايلات و عشاير (تهران: نشر ني، 1369) است که قشقايي را اتحاديه‌اي از ايلات و طوايف ترک زبان تعريف کرده بودم که بر اساس اقتدار خوانين به‌تدريج انسجام يافته است. طوايف کوچک در طوايف بزرگ مستحيل شدند و اين فرايند به تشکيل چهار ايل بزرگ فارسيمدان، دره شوري، کشکولي و شش‌بلوکي انجاميد. در دوران اقتدار صولت‌الدوله، که رؤساي برخي از اين ايلات، مانند محمدعلي خان کشکولي، بسيار مقتدر و ثروتمند بودند و از او تمکين نمي‌کردند، تلاش براي جذب طوايف کوچک به ايل عمله و پرتوان کردن بازوي نظامي ايلخاني آغاز شد. در سال‌هاي پس از شهريور 1320 نيز، که ناصر خان و خسرو خان قشقايي، براي مانور در مقابل حکومت مرکزي به نيروي نظامي پرشمار نياز داشتند، فرايند جذب طوايف کوچک به ايل عمله تداوم يافت و در نتيجه ساختار ايل قشقايي به پنج ايل بزرگ (عمله، فارسيمدان، دره شوري، شش‌بلوکي و کشکولي) تقسيم شد.

ابرلينگ مدعي است که به سران ايل قشقايي لقب «ايلخاني مملکت فارس» اعطا شده بود (ص 16). اين نيز اشتباه است. رؤساي ايل قشقايي بسته به نوع حکمي که از حکمران وقت فارس دريافت مي‌کردند ايلخان تمامي قشقايي، در مواردي ايلخان برخي از ايلات قشقايي و در مواردي ايلخان ايل قشقايي و ايل ديگر بودند. مثلاً، در سال 1310 ق.، يعني در اواخر حکومت ناصرالدين‌شاه، حاجي نصرالله خان قشقايي از سوي رکن‌الدوله (حاکم فارس) به عنوان ايلخان ايلات قشقايي و عرب منصوب شد و با اين سمت به جنگ با شورشيان ايلات بهارلو و عرب رفت. ولي در دوران متأخر قاجاريه سران ايلات کشکولي (محمدعلي خان و حيدرعلي خان) و دره شوري (اياز کيخا) مستقل از صولت‌الدوله (ايلخان) بودند و مستقيماً از حکمران فارس حکم مي‌گرفتند. در فارس ايلات و طوايف متعدد غير ترک زندگي مي‌کردند و «ايلخان قشقايي» رئيس ايلات و طوايف غير ترک ساکن فارس نبود هر چند در مواردي، بسته به نظر حکومت، دامنه اقتدار او ساير ايلات را نيز در برمي‌گرفت. مثلاً، ايلات لر ممسني و کهگيلويه، طوايف کوه‌نشين کوهمره سُرخي و جروق، و ايلات خمسه به‌طور سنتي تابع ايل قشقايي نبودند و رؤساي آن‌ها مستقيماً از سوي حکومت فارس منصوب مي‌شدند. ولي در سال‌هاي پس از شهريور 1320 ناصر خان و خسرو خان قشقايي داعيه رياست تمامي ايلات و طوايف فارس، و در واقع حکومت بر کل منطقه فارس، را داشتند؛ به اين دليل در نزاع با عشاير غير قشقايي قرار گرفتند و کار به جايي کشيد که در 5 شهريور 1325 محمد خان ضرغامي، رئيس ايل باصري، را در شهر شيراز دستگير و مدتي او را زنداني کردند"(13)



نگاهی به طوایف ایل قشقایی: r />


طایفه دره شوری:

نام درشوری از نام محل ییلاقی آنها ( دره شور ) گرفته شده است اینان پس از ورود به فارس در این ناحیه سکونت کرده اند دره شور از محل ( سمیرم ) امروزه جز مراکز ییلاقی این طایفه است .

خانهای طایفه دره شوری در سالهای اخیر به زراعت و باغداری توجه زیادی کرده اند .

و گروههای زیادی از آنها به زندگی یکجا نشینی پرداخته اند . طایفه دره شری یکی از طوایف پر جمعیت ایل قشقایی است و ردم آن به داشتن و پرورش اسب معروفیت دارند .(14)

طایفه فارسی مدان:

طایفه فارسی مدان از قدیمیترین طوایف ایل قشقایی است که قبل از دیگر طوایف ترک زبان به فارس آمده اند و چون فارسی نمیدانستند ، واژه (فارسی مدان ) به آنها اطلاق گردیده است . طایفه فارسی مدان سابقا (در ) پادنا ییلاق و در اطراف کوه گیسگان قشلاق میکردند _ بعد اراضی سرمشهد و سپس منطقه ( دایین) به آن اضافه شد . امروزه گروههایی از طایفه فارسی مدان در حوالی اراک ( عراق ) و تهران زندگی میکنند و پاره ای از آنها هنوز به عراق معروفند . به نظر میرسد بعدها به فارس کوچیده اند . فارسی مدانها به علت قدرت مرکزی و نفوذ و اعتبار و مدیریت کلانتران خود ، با وجود رقابتها و اختلافات خویشاوندی کمتر دستخوش تجزیه و جدایی قرار گرفته اند .(15)

طایفه کشکولی بزرگ:

طایفه کشکولی در گذشته از سه تیره تشکیل میشد که به همراه سایر تیره های قشقایی ییلاق _ قشلاق میکردند . ییلاق آنها قسمتی از شمال سمیرم و ( دیز جان ) بوده است زمستان را به مناطق جنوبی فیروزآباد کوچ می کردند بعدها قشلاق آنها به ماهور میلانی تغییر کرد .

دره شوریها هم این منطقه را که دارای مراتع وسیع و چراگاههای مناسبی برای دامهاست ، قشلاق خود قرار میدهند . کمی بعد از جانب کلانتر طایفه محل ییلاقی آنها به همای جان و کمهر که از لرهای ممسنی خریداری میشود تغییر میکند(16)

طایفه کشکولی کوچک:

این طایفه قبلا تیره ای بود بنام اخپلو که بعدها تیره های دیگری از جمله تیره کرمانی به او اضافه میگردد و گسترش پیدا میکند و ابتدا بنام کشکولی کرمانی و بعد تحت عنوان کشکولی کوچک نامیده میشود .. این نامگذاری بخاطر آن است که سران طایفه های کشکولی بزرگ و کوچک و قراچه ای همه از یک خانواده بودند که تجزیه میشوند و رییس طایفه کشکولی کرمانی به هنگام آمارگیری طوایف برای اخذ مالیات نام طایفه خود را کشکولی کوچک معرفی میکند. (17)

طایفه شش بلوکی :

شش بلوکیها اغلب از تیره های بسیار قدیمی و از همان ترکان عراقی یعنی مهاجران اولیه هستند . این طایفه از پرجمعیت ترین طوایف قشقایی است که در پرو ش و نگهداری دام مهارت فراوان دارند .(1Cool

طایفه عمله :

جز نیروی محافظ خان و عوامل اجرایی و اداری او به شمار میروند و مستقیما تحت نظر خان اداره میشود . تیره های مختلف طایفه عمله تحت سرپرستی کدخدایی است که مستقیما از خان دستور میگیرد . با وجود این پاره ای از تیره های بزرگ تحت سرپرستی کلانترها هستند که پایگاه آ نها از کلانترهای سایر تیره ها پایینتر نیست(19)

از طایفه های مختلف ایل قشقایی حدود 40درصد همچنان بطور کوچ نشینی و نیمه کوچ نشینی زندگی میکنند و بقیه اسکان یافته اند . از تعداد و ترکیب دقیق جمعیت ایل قشقایی اطلاع ت مستن و دقیقی در دست نیست ، مشکلی که در برآورد جمعیت این ایل وجود دارد همان است که درباره کل جمعیت عشایری ایران وجود دارد . زیرا اغلب آمارگیریها بر اساس معیارهای متعددی صورت گرفته است و نمیتوان آن را پذیرفت و مورد مقایسه قرار داد تا نوسانات و تغییراتی که در ساخت اجتماعی ایل قسقایی پدید آمده مورد بررسی قرار داده شود .(20)

تیره ها در ایل قشقایی /> <br /> همانگونه که پیشتر اوردیم هر طایفه ای دارای تعدادی تیره می باشد(21) :

طایفه
تعداد تیره

دره شوری
51 تیره

فارسی مدان:
25 تیره

کشکولی بزرگ
47 تیره

کشکولی کوچک
14تیره

شش بلوکی
20 تیره

عمله
47 تیره


اساس نامگزاری تیره ها:

1)بر اساس نامیا فامیل یا بزرگتر ها یا کدخدایان مثل قاسم لو از نام قاسم و بهمن بیگلو از نام بهمن .

2) بر اساس تعدادتیره ها یا بنکو ها مثل دو قوزلو که از 9 تیره کوچکتر تشکیل شده.

3)بر اساس حرفه و کار مثل عاشق لر که در موسیقی و آهنگر که در حرفه خود استاد بودند.

4)بر اساس اصل و نسب مثل :داود لو که از فرزندان داود و جهانگیر لو که از اولاد جهانگیر .

5)بر اساس وابستگی به شخص بخصوص مثل : بهرام کیخالو وابسته به بهرام و همت علی کیخالو ، وابسته به همت علی .

6)بر اساس منشاء قومی مثل : لَک ، بازمانده ای از لکهای غرب ایران و لر از جانشین لرهای اولیه .

7)بر اساس تکیه بر محل جغرافیایی مثل: موصلو از موصل عراق

Cool بر اساس اولین مرکز تمرکز مثل : دره شوری ها در دره شور یا چگینی ها در چگین پیشگوه لرستان .

9) بر اساس نام سران یا پادشاهان که از طوایف مزبور بودند ، مثل ندر لو وابسته به نادر شاه و قجر لو از قاجارها .(22)

برخي عادتها و آداب و رسوم:

قشقائيها مردماني سرخوش و دلشادند. به جشن، پا كوبي و رقص بسيار علاقمندند و از اندوه و سوگواري گريزان. در تمام سال تنها در ده روز آغاز محرم سوگواري مي‌كنند. در جشن‌ها و عروسيها رقص چوبي(گروهي) زنان و مردان قشقائي بسيار زيبا و جالب است. در اين جشن‌ها زنان و مردان هر يك دو دستمال در دست مي گيرند و پيرامون يك دايره بزرگ مي ايستند و با آهنگ كرنا و دهل دستمالها را تكان مي دهند و با حركات موزون پيش مي روند در رقص «دَرْمَرو» يا چوب بازي نيز، مردان دوتا دو تا و به نوبت با چوبهاي كوتاه و بلندي كه در دست دارند به آهنگ ساز و دهل با يكديگر مي‌رقصند مبارزه مي‌كنند. از اين رقصها در مراسم عروسي قشقائيها به تفصيل سخن خواهيم گفت.

قشقائيها به نوشيدن چاي علاقة بسياري دارند و فرزندان خود را از كودكي به نوشيدن آن عادت مي‌دهند. چاي از خوراكهاي عمومي قشقائي است. قشقائيها به كشيدن قليان بسيار علاقه‌مندند تنها مردان طايفه دره شوري به جاي قليان از چپق استفاده مي‌كنند.

مردم ايل فرمان‌گزار و مطيع دستور خانها هستند و هيچ قانوني را بالاتر از فرمان خان خود نمي‌دانند. هر گاه يكي از خانها يا كلانترها بميرد غوغاي عجيبي در ايل و طايفة او برپا مي شود. قشقائيها در مرگ عزيزان و فرزندان خود كمتر از مرگ خان يا كلانتر خود متأثر مي شوند. گورستانهاي قشقائي در سر راه كوچ ايل فرار گرفته تا هنگام كوچ بتوانند براي مردگان خود فاتحه اي بخوانند.

به سبب علاقه اي كه به خانهاي خود دارند براي آنها آرامگاههاي باشكوه و استوار مي سازند كه ساليان دراز پابرجا مي ماند و هر سال هنگام كوچ قبر آنها را زيارت مي نمايند.

آرامگاه عده اي از سران ايل قشقائي بويژه خانهاي طايفة كشكولي در دامنة با صفاي شاهدايِ اردكان با سنگ و شيرواني به سبك مزار حافظ ساخته شده و نظر بيننده را به خود جلب مي‌كند.

بيشتر قشقائيها مردماني بلند قامت و خوش صورت و دلاورند. چهرة آنها گندم‌گون چشمانشان سياه يا ميشي و مويشان مشكي است. در ميان طايفة فارسيمدان و درة شوري گروهي سفيد پوست با موي زرد يا بور نيز ديده مي شوند. زنان قشقائي هرگز آرايش نمي‌كنند. تنها فرق زنان با دختران «چتر زلف» زنهاست. هنگام عروسي براي آرايش عروس اين چتر زلف را درست مي‌كنند. مردان قشقائي هميشه صورت خود را مي تراشند و به سبيل گذاشتن چندان گرايش ندارند.

تمام قشقائيها شيعة جعفري هستند و به آداب و رسوم خود علاقه‌مندند. شايد بيش از پنج درصد آنان نماز نخوانند. يا اصلاً نماز را ندانند ولي به عرف و عادات خود سخت معتقدند. زبان قشقائيها تركي آميخته به فارسي است و همة آنها فارسي را خوب مي‌دانند و به آن و به آساني سخن مي‌گويند.(23)





سر زمینهای ییلاق و قشلاق در میان ایل قشقایی :

الف)سردسیر( ی لاق)(24)

قشقاییها دارای دو منطقه سردسیری یا ییلاقی هستند یکی منطقه ای است که بین شیراز و دشت ارژن تا اطراف کازرون قرار گرفته است و دیگری در شمال شرقی شیراز این منطقه از اردکان فارس تا مرزهای کهکیلویه و از شمال آباده تا شهر رضا ادامه میابد و به سرحد بزرگ معروف است زیرا این منطقه از ارتفاعات حوالی فیروزکوه تا همسایگی بختیاریها و ارتفاعات دنا را در بر میگیرد و طوایف مختلف قشقایی در آن راکنده میشوند .(25 )

ب) گرمسیر (قشلاق)(26)

گرمسیر یا قشلاق اولیه قشقاییها در جنوب شرقی فارس بوده که از مناطق کم ارتفاع جلگه ای و ÷ست لار ، جهرم ، فیروزآباد آغاز شده تا کرا نه های خلیج همیشه فارس ادامه میابد ، طوایف عمله ، شش بلوکی ، فارسی مدان ، کشکولی کوچک و چند طایفه وابسته در گرمسیر اولیه قشلاق مینمایند > ولی گرمسیر دره شوریها ، کشکولی بزرگ و شاخه های وابسته در مناطقی از کازرون تا نزدیکیهای بهبهان و حدود بندر گناوه ادامه میابد ، اکنون گرمسیر قشقایی ها به یش از دو برابر گرمسیر اولیه آنه وسعت یافته است .

قشقایی ها که ه قشلا اولیه و قدیمی میروند به نام " ابه های فارس " و آنها که به مغرب و جنوب غربی کشور قشلاق میکنند به نام " ابه های بهبهان " معروفند .(27)







خانوارها و جمعیت ایل قشقایی و ستانهای محل استقرار آنها:(2Cool



استان محل استقرار


خانوار
جمعیت

ییلاقی
قشلاقی
مرد و زن
مرد
زن

____
_____
17449
110975
56735
54240

فارس فارس
9540
60258
30883
29375

فارس کهکیلویه و بویر احمد
256
1641
871
770

فارس بوشهر
2046
12451
6279
6172

اصفهان خوزستان
54
330
162
168

اصفهان فارس
3205
20814
10609
10205

اصفهان اصفهان
14
100
56
44

اصفهان بوشهر
962
6402
3294
3108

چهارمحال و بختیاری فارس
130
887
463
424

چهارمحال و بختیاری بوشهر
38
240
120
120

کهکیلویه و بویر احمد
فارس
587
3857
1999
1858

کهکیلویه و بویر احمد
کهکیلویه و بویر احمد
5
42
23
19


برخي پيشه هاي مردم:

قشقاييها در سرد سير و گرم سير به كشاورزي و باغداري مي‌پردازند. محصولات آنها گندم، جو، برنج، حبوبات، سبزي، مركبات و خرما است. كشاورزي بيشتر با اصول قديمي و گاوآهن انجام مي‌گيرد. زنان در همه كارها با مردان همكاري مي‌كنند. پس از برداشت محصول و پرداخت حق مالكانه، زنان بقيه محصول را در خورجين‌ها و جوالها ذخيره مي‌كنند يا به فروش مي‌رسانند. بعلاوه تمام كارهاي خانه به عهده زنهاست. دختران و زنان ايل هر صبح از كوه و دشت هيزم سوخت خود را گرد آوري ميكنند و پس از آن از رودخانه يا چشمه مشكهاي آب را پر مي كنند و به پشت مي گيرند و به چادر مي‌آورند. سپس گندم و برنج را در هاون هاي چوبي به نام «ديوَكْ» مي‌كوبند و پوست آنها را مي‌گيرند. هنگام كوبيدن، آهنگ ويژه اي را زير لب زمزمه مي‌كنند كه آهنگ «برنج كوبي» ناميده مي‌شود. پس از آن آرد را خمير و چانه مي‌كنند و از آن نان مي‌پزند. نان را روي ساج‌هاي فلزي مي‌پزند. نخست ساج را روي اجاق جلوي چادر گرم مي‌كنند. و سپس چانه‌هاي خمير را روي نان بند پهن مي‌نمايند و روي ساج مي اندازند تا پخته شود. تمام خوراكهاي گوناگون ديگر نيز روي همين اجاقهاي جلوي چادر تهيه مي‌شود.

زنان از شير كره، ماست، كشك ، قره قروت، سرشير و جز آن تهيه مي‌كنند. ماست را در مشكهايي (3) كه به سه پاية چوبي متصل است مي‌آويزند و آنقدر تكان مي دهند تا كره و دوغ بدست آيد. كار ديگر زنان بافت جاجيم، گليم، گَبِّه (4)قالي ، خورجين، خوابگاه و جز آنست. زنان و دختران نخست پشم گوسفند را با دوك مي‌ريسند و پس از آن كه آنها را رنگ كردند به صورت كلاف براي بافت آماده مي سازند. بافت با دارهاي زميني و با شانه فلزي كه«كركيتْ» ناميده مي‌شود انجام مي‌گيرد. در هر دستگاه بافت چند تن از زنان و دختران مدت يك يا دو ماه كار مي‌كنند تا يك قطعه جاجيم يا گليم زيباي قشقايي بوجود آوردند. نخست كلافها را سراسر دار مي‌كشند و از يك سو شروع به بافتن و طرح انداختن مي‌كنند. دوخت پوشاك خانواده نيز به عهده زنهاست و زنها نيز بايد اين هنر را بدانند به‌همين جهت مادران وظيفه دارند كه دوزندگي را مانند بافت جاجيم و گليم و قالي به دختران خود بياموزند.(29)

سر پرستی در ایل قشقایی: r />



در گذشته رهبری ایل و تصمیمگیریه ی ایل به عهده ا لخان بود ولی امروزه سرپرستی ایل به معنی ق لی ایج نیست و امروزه بزرگ یا ریش سفید انسجام ایل را به عهد دا د اما با نفوذی کمتر از ایلخان (30)

وظایف ایلخانان : سرپرستی و تشکل یکپارچه ایل ، رسیدگی ه اوضاع سیاسی _ اجتماعی ایل ، انجام ا ور دولتی ایل ، تشکیلات لشکر و آمادگی رزمی ایل ، محاسبه الیا ها و تحویل بموقع به مقامات مرکزی ، تعیین و انتخاب کلانتران طوایف ، رفع اختلافات بین طوایف بزرگ ایل ، تهیه ی کلیه ب نامه های حرکت کلی ایل به عهده ا ل خ ن است .(31) />
عواملی که موجب قدرت ایلخان بوده :

1)ثروت و املاک خصوصی

2)اصالت خانوادگی

3)داشتن پایگاه مذهبی

جنگهایی که ایلخانان قشقایی در آن ظور دا ته اند:

از جنگهایی که ایلخانان قشقایی در آن ظور دا ته اند میتوان به موارد زیر میتوان اشاره کرد:

1) قشقایی ها و ب تیاریها در سال 1262 در زمان فتحلی شاه .

2)لشکر کشی قشقایی ها به رات در سال 1274 ، که فرماندهی فوج قشقایی و دو ف ج دیگر با ایلخانی وقت قشقایی بود .

> 3)جنگ محمد قلی خان ایلخانی با نظام الدوله والی فارس ، در سال 1262

4) حمله سهراب خان به منافع انگلیس مستقر در جنوب ایران در سال 1294

5) حمله صولت الدوله قشقایی و مبارزه پی گ ر او علیه انگلیس غاصب در سال 1336 و نیز سالهای 1307 تا 1309

6) مبارزه با تجاوز انگلیس به جنوب ایران در زمان محمد قلی خان ایلخانی .

7)از جان گذشتگی تفنگچیان قشقایی در برابر توطئه ناجوانمردانه فرمانروای فارس بر ضد مرتضی قلی خان ایلبیگی در سال 1249 که منجر به شکنجه و قتل ایلبیگی در قلعه پرگان شد . (32)



چادر و ايل:

چادرهاي ايلي را كه «بوهون» خوانده مي شود، از موي بز و به رنگ سياه مي‌بافند. اين چادرها به شكل مستطيل است و از چند بخش گوناگون: سقف، لتفهاي اطراف چادر، تيركها، چند قطعه«كُمَّج» يا«كُمجِّه»، بندها، ميخ‌هاي بلند چوبي، ميخ‌هاي كوچك چوبي كه به نام «شيش» خوانده ميشود و لفاف يا «چيق» يا« ني چي» اطراف چادر تشكيل شده است. لتفها از جنس سقف و به رنگ سياه بافته مي شوند. پهناي لتف يك متر و درازاي آن نامعين است و گاهي تا ده متر مي‌رسد. لتفها با ميخهاي كوچك چوبي«شيش» به سقف متصل مي گردند. تيركها و كمج‌ها نگهدارندة سقف چادرند. سر تيركها در زير سقف، در سوراخ كمج‌ها قرار مي گيرد. شكل چادر در تابستان و زمستان فرق مي‌كند. در زمستان بيشتر تيركها در ميان و سراسر چادر قرار مي‌گيرند و سقف را به شكل مخروط درمي‌آورند تا هنگام ريزش باران، آب از لبة سقف و به زمين بريزد. پيرامون چادر نيز جوي كوچكي حفر مي‌كنند كه آب باران در آن جاري مي‌شود ولي در تابستان و بهار تيركها را در اطراف چادر قرار ميدهند تا سقف صاف و هموار باشد. در تابستان چادر تنها در بخشي كه اسباب خانه و رختخوابها قرار مي گيرد ديوار دارد. در زمستان و پايان پائيز سه طرف چادرها با لتف پوشيده مي‌شود و تنها راه ورود و خروج، يك ضلع پهناي چادر است. «ني چي» يا «چيق» حصيري است از زني كه از درون، دو‌را‌دور بخش پايين چادر گذاشته شود تا چادر، از ديد خارج، باران و سرما محفوظ بماند. بايد دانست كه بيشتر لوازم زندگي و خواربار و رختخواب و پوشاك و وسايل ديگر را در جوالها و خورجينها و خوابگاهها يا چمدانها مي گذارند و آنها را در امتداد درازاي چادر منظم و مرتب روي هم مي چينند و گاهي يك جاجيم بزرگ منگوله دار و زيبا بر روي سراسر آنها مي‌كشند.(33)



پوشاك :

پوشاك زنان قشقائي بسيار زيبا و جالب توجه است و عبارت است از: چهار يا پنج دامن چين دار است كه تنبان با زير جامه ناميده مي شود. تنبان‌ها را روي هم مي پوشند و هر كدام آنها از 12 تا 14 پارچه ساخته مي شود. تنبان‌هاي زيري از پارچه هاي ارزان مانند چيت گلدار و دامنهاي رويي از پارچه هاي بهتر مانند مخمل يا زري و تور است و در پائين حاشيه يا تزئين دارد. پيراهن زنان تا ساق پا، يقه بسته و آستين بلند است و در دو طرف پائين چاك دارد كه روي دامنها قرار مي گيرد. اگر پيراهن از جنس ساده و گلدار نباشد پيش سينه را پولك دوزي مي كنند. روي پيراهن آرخالق كوتاهي با آستين سنبوسه‌اي مي پوشند كه از زري گلدار يا مخمل است. بر دو گوشة كلاخچه‌اي(كلاهچه يا كلاهكي) سه گوش از جنس آرخالق كش مي اندازند و پس از آنكه آن را سر گذاشتند كش را به زير مي‌آورند و موها را دور كش مي پيچند. روي كلاخچه چارقد تور يا زري سه گوش بزرگي سر مي‌كنند و آن را با سنجاقي محكم زير گلو مي‌بندند و روي آن را از قسمت جلوي سر و بالاي پيشاني دستمال كلاغي رنگي مي‌بندند. و كلاغي را از پشت سر گره مي‌زنند و قسمت زيادي آن را از پشت آويزان مي‌كنند. پوشش پاي آنها كفش ساده يا گيوة ملكي است. جوراب نمي‌پوشند. زيور ديگر زنان گلوبند زرين يا اشرفي همراه با دانه هاي ميخك خوشبو و همچنين النگو و دست بند طلا است.(34)

لباس مردان عموماً كت و شلوار است ولي پوشاك ايلي آنها آرخالق آستر‌دار بلندي است كه تا مچ پا مي آيد و آستين بلند و گشاد و چاك دار دارد و ساده يا گلدار است. زير آرخالق پيراهني به رنگهاي گوناگون ساده يا راه راه با شلوار بلند آبي ساده يا راه راه مي‌پوشند. كفش آنها گيوه ملكي ساخت آباده يا شيراز، يا كفش سادة مردانه است. بر روي آرخالق (در قسمت كمر) شال پهني مي بندند و كلاه دو گوشي از جنس كرك شتر به سر مي گذارند. كلاه دو گوشي ويژة قشقائيهاست. پير و جوان، بزرگ و كوچك به اين كلاه علاقة خاصي دارند. «چُقِّه» پوشاك ديگري است كه ويژة جنگ و شكار مردان قشقائي است چقه را از پارچه پشمي آستين دار سفيد رنگ و نازكي تهيه مي كنند. بلندي چقه تا زانوان و قسمت جلو آن مانند قبا چاك‌دار است. در پشت چقه بند رنگيني قرار دارد كه «زِنْهارِه» ناميده مي شود و دو سر آن منگوله زيبايي دارد.

زنهاره روي شانه‌ها قرار دارد و دو سر آن از زير بغلها مي‌گذرد و در پشت به ميان زنهاره گره مي‌خورد. كار زنهاره جمع كردن و نگهداري آستينهاي چقه در روي بازوان است. (35)



موسيقي قشقايي:

فرهنگ ايل قشقايي تا حدود بسياري با فرهنگ ديگر قوم هاي ساکن در نواحي گوناگون استان فارس متفاوت است. در گذشته، موسيقي در ميان ايل نشينان قشقايي از اهميت زيادي برخوردار بود و به شکل ها و قالب هاي گوناگون توسط گروه هاي مختلف هنرمندان ايل اجرا مي شد.

با وجود اهميت بسيار موسيقي در ايل قشقايي، چند عامل باعث اضمحلال تدريجي اين موسيقي گرديده است:

1- مهاجرت و پراکندگي در اثر یيلاق – قشلاق و کوچ مداوم.

2- وضع بد معيشتي مردم ايل که فرصت پرداختن به موسيقي را از آن ها سلب نموده است و به همين دليل هم اکنون هنرمندان ايل، انگشت شمار هستند.

3- تغيير شکل تدريجي بافت فرهنگي ايل که خود ناشي از رخنه عامل هاي جديد تمدن به ميان ايل نشينان است.

4- موقعيت بد موسيقي دانان حرفه اي و جايگاه آنان در ايل.

به طور کلي در ايل قشقايي سه گروه نوازنده وجود دارد که عبارت اند از:

« عاشق » ها

« چنگي » ها

« ساربان » ها



الف ) عاشق ها

در روايت ها گفته شده که عاشق هاي قشقايي در اصل از مناطقي مانند قفقاز، شيروان و شکي به فارس مهاجرت نموده اند. به همين دليل، وجوه اشتراکي ميان عاشق هاي قشقايي و عاشق هاي آذربايجان وجود دارد . اين وجوه اشتراک بيش تر در مضمون داستان هايي است که آن ها اجرا مي کنند تا در موسيقي.

در گذشته، ساز اصلي عاشق ها « چگور» بود، اما از چند دهه گذشته اين ساز تقريبا" حضوري در ايل قشقايي نداشته است . عاشق ها پس از چگور، مدتي به « تار» روي آوردند و سپس « کمانچه ».

از آهنگ هاي قديمي عاشق ها، مي توان از « سحر آوازي » و « جنگنامه » نام برد .

و از آهنگ هاي متداول امروز در ميان آنان مي توان از «کوراوغلي» ، «محمود و صنم» ، گرايلي و « باسمه گرايلي » نام برد . « عاشق اسماعيل » تنها عاشق بازمانده در ايل قشقايي است که هنوز مي نوازد و مي خواند.



ب) چنگي ها

موسيقي قومي قشقايي بيشتر در ميان چنگي ها رايج است. چنگي ها نوازندگان « کرنا »، « ساز » و « نقاره » هستند. اين هنرمندان معمولا" در عروسي ها مي نوازند.



ج) ساربان ها

ساربان ها آهنگ هاي قومي ايل را با ني مي نوازند. ني در ميان ايل نشينان قشقايي ساري قديمي و شناخته شده است. از آهنگ هايي که در ميان ساربان ها بيشتر متداول است، مي توان از « گدان دارغا » که در وصف شترهاي در حال حرکت است، نام برد. در ميان مردم ايل،ساربان ها بيش از ديگر هنرمندان ايل به آواز خواني معروفند. (36)

موسیقی و قالی:

در برنامه شبهای موسیقی شبکه دو ایران روزی از موسیقی قشقایی گفته شد برای اینکه با فرهنگ این مردم آشنا شویم به پای صحبت استاد فرود حبیب ا...(37) و همسرش افسانه جهانگیری(3Cool نشستیم آری فرودِ حبیب ا... پاسدار موسیقی ایل او میگوید: />
خُردبچه ای بودم،یله دشت و ماه و آفتاب. چشمانم اندک سویی داشت و به همان خُردی، رهای چادر ایلاتیها بودم به ولعِ دانستن، آب و آتش و باد و خاک که همة هستیم بودند.
ایل بود و زن و مرد و بچه، ایل بود و گوس ندان و بُزان، مرغ و جوجه ها، خروسها که پدرم وظیفه داده بود ساربانان را به بیداری و نگاهبانی ایل. ظهر بود و شب، آفتاب و بی آفتاب. از همان چهارسالگی، مادرم خواب میکردم به ازای چشمهای بسته ام، و مادر که خواب میربودش و من باز یَلة ا ل ودم. مرد ن د داده به آتش، داستانی میسراییدند به نظم و نغمه ای میساختند به نی، آی نی، آی نی.
هواییم میکرد نی، از همان خُردی. این چوبِ کوچکِ سحرآمیز با نوایی به بزرگیِ تمام رنجهای تاریخی ایل. گوشهایم ود اول که دست داد به دوستی و مهر با آنچه روایت میکرد از آن به موسیقی و موسیقی که شد نفسِ فرود و هر نفس که چون فرو میرود ممدّ حیات است و چون بر میآید مفرّحِ ذات.

مرد ایل بودم و اه عش و صفا او میگوید افسانه جهانگیری ، همسرم ، قشقایی است . افسانه صدایش رنج دارد. به زبان آنان میخواند و تمام خانه تصویر ایل میشود؛ رفته های دور، کوههای بلندِ پُربرف و تابستانهای داغ که تمام خانه پُر میشود از آوازِ لای لایِ مَشک. او میگوید در فرش به دنبال فرهنگ ایل میگردی من ایلیاتیم یل آن کوه سترگ دنا تو اگر میخواهی فرهنگ این قوم را بشناسی در شعر و موسیقی آن جستجو کن همه چیز را خواهی فهمید ....(39)

واینجاست که آن استناد حبیب ا... پیمان بخاطرم آمد که:

بویول گده تبریزه – قنات ریزه ریزه

این راه به تبریز میرود و قناتش ریز ریز است

تارمتارم بیزه یول ور بیزو اراگ و لکمره

خدای من راهی به ما نش ن ده تا به سرزمینمان برویم

روی آن کوه سبز بوردم را دیدم

ای کوه سبز تو را یاد میکنم و میگریم(40)
استاد فرود حبیب ا... ساز را بر میدارد و مینوازد و افسانه جهانگیری نیز با او ترنم میکند و این صدا همان صدای آشنای فیلم گبه(41) است !

و افسانه جهانگیری میگوید موسیقی قشقایی موسیق زنان این قوم است ، زن قشقایی که هم شاعر اس و هم نوا ساز او ساز خود را دار قالی کرده و با مضراب کرکیت بدان زخمه میزند (42)

اما حال چرا اغلب آهنگها و نواهای ایل محزون است دلایل آن میتواند :

1)مهاجرتهای اجباری و تبعید و دور ماندن از دیار و زادگاه اولیه

2)مسا یل و مشکلات زندگی گزشته و مصائبی که نیاکان این اقوام کشیده اند که موجب کشتارها و مرگ و میرها و ... شده است.

3)عدم دلبستگی به دنیا ی مادی

4)فقر اقتصادی (43)



--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
--------------------------------------------------------------------------------



1)نیک خلق ، علی اکبر – عسگری نوری :زمینه جامعه شناسی عشایر ایران،ص 97(بنقل از: توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی) r />
2)فرهنگ مردم: "زندگي قشقائيها". دوره1، ش4 (بهمن41)

3)صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم 1375

4)نامه نور: "ویژه نامه قشقایی ها " شماره 4 و 5 ص 57

5)از باورد تا ابیورد ، ص377(بنقل از مجمع التواریخ)

6) پیمان , حبیب ا...:توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی ، 8و9

7)نیک خلق ، علی اکبر – عسگری نوری :زمینه جامعه شناسی عشایر ایران،ص 97(بنقل از فارسنامه ناصری)

Coolهمان ص98

9)صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم 1375، ص 60(بنقل از فارسنامه ناصری قسمت دوم ص 367)

10)همان ص60 و 61

11) ساکس کریستوفر ، فعالیتهای جاسوسی واسموس یا لارنس آلمانی ، ص 63 نیز: عشایر مرکزی ایران ص 61

12) صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم 1375، ص 61و ص 62(بنقل از :فارس و جنگ بین الملل)

13)یاداشتهای روزانه شهبازی عبدا... درwww.shahbazi .org

14) پیمان , حبیب ا...:توصسف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی ، 242

15)همان، ص 244-247

16) همان، ص247-251

17) همان، ص252-253

1Cool همان، ص254

19) همان، ص254

20) نیک خلق ، علی اکبر – عسگری نوری :زمینه جامعه شناسی عشایر ایران،ص 104

21)سازمان برنامه و بودجه استان فارس

22)کیانی ، منوچهر ، سیه چادر ها ، سیه چادر ها ، سعید نو 1371 ، ص 174

23) فرهنگ مردم: "زندگي قشقائيها". دوره1، ش4 (بهمن41)

24)محلی که تابستانها در آن سکنی میگیرند

25) صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم 1375، ص 84

26) محلی که زمستانها در آن سکنی میگیرند

27) صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم 1375، ص 87

2Coolسرشماری اجتماعی _ اقتصادی عشایر کوچنده کشور سال 1377 ص 19 جدول الف

29) فرهنگ مردم: "زندگي قشقائيها". دوره1، ش4 (بهمن41)

30)تحقیقات میدانی

31) کیانی ، منوچهر ، سیه چادر ها ، سیه چادر ها ، سعید نو 1371ص 181

32)سیه چادر ها ص

33) فرهنگ مردم: "زندگي قشقائيها". دوره1، ش4 (بهمن41)

34)همان

35)همان

36) عروس هنر : نگاهي به موسيقي ايل قشقايي_ شماره 25 صفحه 40 ، آذر1382

37) نوازنده کمانچه و استاد نابینای موسیقی قشقایی



3Coolخواننده موسیقی قشقایی و محقق این مو یقی ( خواننده فیلم گبه)

39) مصاحبه با حبیب ا... ، فرود

40) پیمان , حبیب ا...:توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی ، 5 />
41) فیلمی که به سفارش سازمان صنایع دستی به کارگردانی محسن مخبلباف ساخته شد

42) مصاحبه با افسانه جهانگیری


43) کیانی ، منوچهر ، سیه چادر ها ، سیه چادر ها ، سعید نو ص311

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 23:31  توسط علیرضا  | 

معرفي مختصرايل قشقايي

معرفي مختصرايل قشقايي

 

 

كوهپايه هاي جنوبي زاگرس و جلگه هاي هموار آن تا دشت هاي شمالي فارس و دامنه هاي زردكوه در مسيري كه حدود 600 كيلومتر مسافت دارد ، ساليانه دوبار توسط جمعيتي چادرنشين پيموده مي شود كه بيشتر ايام عمر خود را در حال كوچيدن بر اين دشتهاي هموار و كوههاي صعب العبور هستند . اين جمعيت بخشي از ايل بزرگي هستند كه » قشقايي « نام گرفته است .

زبان مردمان اين ايل تركي است . اما به دليل نزديكي و اختلاط فراوان با فارسي از زبان تركي آذري يا تركي فاصله گرفته و به شدت با زبان فارسي آميخته شده است . ريشه يابي طوايف ايل نشان از خويشاوندي نزديك با آذربايجانيها مي دهد . از نظر قيافه شناسي ، رنگ پوست بدن ، موهاي طلايي و چشمان سبز آبي بعضي از مردم قشقايي با قفقازي ها شباهت زيادي دارند .

در مورد قدمت اين ايل هيچ سخن معتبري وجود ندارد و تخمين ها آنقدر متفاوت ( از 200 سال تا حتي 4000 سال گفته شده ) است كه بهتر است اصلا به آن نپردازيم .

در يك تقسيم بندي نسبتا كلي ايل به اين طوايف تقسيم مي شود : طايفه دره شوري ، طايفه كشكولي ، طايفه فارسيمدان ، طايفه شش بلوكي ، طايفه عمله ، طايفه كشكولي كوچك ، طايفه قراچه اي ، طايفه صفي خاني ، طايفه جعفربيگلو ، طايفه نمدي ، طايفه ايگدر ، طايفه رحيمي .

از آنجايي كه هدف اصلي اين نوشته بحث پيرامون متل ها و افسانه هاي ايل قشقايي است و نه چيز ديگري ، توصيف و تشريح ايل را رها كرده و به ويژگي ها و خصايص فرهنگي ، اجتماعي ، تاريخي و سياسي مي پردازيم كه در شكل گيري و ساختار بخشي متل ها و افسانه ها نقش غير قابل چشم پوشي داشته است . به نظر نگارنده اين رويدادها و ويژگي ها بر روي ذهن تاريخي مردم ايل تاثير گذاشته و باعث به وجود آمدن اين داستانها ، اين شخصيت هاي داستاني ، اين جهان داستاني ، اين درونمايه ها و اين موتيف ها مي شود كه در متل ها و افسانه ها شاهد هستيم . هر چند در طول تاريخ به دلايل متنوعي در اين متل ها تحريفاتي صورت گرفته است . شايد بهتر باشد بگوييم تغييراتي رخ داده است . زيرا به نظر مي رسد هيچ گريزي از اين تغييرات نبوده است . به ويژه به اين دليل كه تنها راه انتقال و سرايت اين متل ها و افسانه ها به نسل هاي جديدتر نقل شفاهي آنها توسط پيرمردان ايل براي جوانترها و بچه ها بوده است . و به مرور زمان دلايل گوناگوني از جمله ورود تكنولوژي به جامعه ايلي و از همه مهمتر گسترش سرطان وار رسانه هاي مختلف كه حالا جايگزين شب نشيني هاي ايلي شده اند باعث شد كه نقل شفاهي كه تنها عامل زنده ماندن و انتقال اين متلها و افسانه ها بوده از بين برود و آنها به دست فراموشي سپرده شوند .

متاسفانه هيچ پژوهشي نيز براي ثبت دقيق اين داستانها انجام نگرفته است . چند اقدام ناقصي نيز كه صورت گرفته اساسا نمي تواند پژوهش نام گيرد . زيرا اين جمع كنندگان داستانها برخوردي كاملا شخصي با اين داستانها داشته و گاه تغييرات بسيار نابجايي در آنها داده اند . اين تغييرات كه به يك باره و توسط يك شخص در اين افسانه ها صورت گرفته با آن تغييراتي كه چند سطر بالاتر به آن اشاره شد و شرط گريزناپذير انتقال يك محصول فرهنگي از نسلي به نسل ديگر هستند تفاوت بنيادين دارد . ضمن احترام به تلاش هايي كه تا كنون صورت گرفته بايد گفت در اين جمع آوري ها و ضبط كردن ها به شفاهي بودن اين فرهنگ ها هيچ توجهي نشده و اتفاقا تمام تلاش بر اين بوده است كه نثر نگارش و سبك و شيوه هاي بيان و حتي گاهي طرح اين افسانه ها را به قالب ها و شيوه هاي متعارف فرهنگ هاي مكتوب كه اغلب مستعمل و كليشه اي نيز هستند تبديل كنند .

اينجا بايد نكته اي را يادآور شوم و آن اينكه ، دقت و تلاش براي وفاداري به اصل معيارهايي است كه تنها ويژه پژوهشهاي فرهنگي و مردم شناختي است و به هيچ وجه نويسنده يا هنرمندي كه مي خواهد بر اساس اين فرهنگ هاي شفاهي كار خلاقه انجام دهد ، الزامي به دقتي آنچنان و تلاشي آنچنان براي وفادار ماندن به اصل ندارد . زيرا وظيفه او جمع آوري و ثبت و ضبط فرهنگ نيست بلكه او رويكردي خلاقه به اين متون دارد و بس .

از آنجايي كه هدف اين نوشته جمع آوري و ضبط اين متل ها و افسانه ها نيست و تنها بررسي آنها آن هم با رويكردي خاص مد نظر است ، بنابراين ما هم ناچاريم در بررسي خود به همين منابع آشفته و ناقص و تحريف شده ( اين بار دقيقا همين كلمه منظور من است ) مراجعه كنيم . اما اميدواريم پژوهش هايي مناسبتر و نزديكتر به واقعيت شفاهي بودن و نه مكتوب و حتي ادبي بودن اين متلها در آينده صورت گيرد .

 

 

تصویری از کوچ ایل قشقایی

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 23:6  توسط علیرضا  | 

نقشه سرزمين قشقائیها

نقشه سرزمين قشقائیها

A map of the Ghashghai

The Ghashghai live in the area colored in pink

Map of where the Ghashghai live

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 11:48  توسط علیرضا  | 

قشقایی ها در زمان شاه

در زمان حکومت پهلوی محمد رضا شاه بارها اعلام کرده بود که قشقائی ها نباید در کشور من زندگی کنند

حتی چرچیل هم به روزولت گفته بود((به این قشقائی های لعنتی نمیتوان اعتماد کردآنها در جنگ جهانی اول و دوم پدر ما را در آوردند.))

ساد چیکف سفیر روس در ایران به شاه میگوید:

((چرا قبل از اینکه کار پیشه وری را یکسره کنیداین قشقائی ها را متلاشی نمیکنید شاه در جواب میگوید چون قشقائی ها در مرکز ایران هستند

و راه فرار ندارند اما پیشه وری در غرب حامیان زیاد دارد ))

از این موضوع اهمیت ایل قشقائی وستیز آن با دولت وقت به خوبی مشخص میشود ستیز با بیگانگان به خوبی مشخص کننده این موضوع است

جنگ با اجنبی ها که شاید عامل اصلی بیرون راندن آنها از ایران وجود همین دلاور مردان ایلیست ولی چرا اکنون از این ایل انگونه که لایق اوست یادنمیشود دبیرستان عشایری در سالهای 50تا 57 از افتخارات شیراز به حساب می آمدقبولی در دانشگاه در طی این سالها شگفت انگیز بود

قبولی در هر دوره بالای %97بوده و این دلالت براهمیت قشقائی در آن زمان دارد مردانش شهره آفاق بوده اند و بر ایلی بودن خود میبالیدند نه اینکه میخواهم گذشته را با حال مقایسه کنم ولی توجه داشته باشید ایل گذشته وحال را با هم مقایسه کنیدصداقت و راستی آن زمان را ورق بزنید ببینید جوانان ما الان همه در دام مواد افیونی گرفتارند ولی خوب در کنار این مسائل جوانان موفق ما نیز زیاد داریم از جمله آقای مهندس کهندل پور از خوانندگان خوش صدای ایلیکه به معرفی او نیزخواهم پرداخت ببینید چرا الان جوانان بر خود عشایر بودن را عیب میدانند وآن را ننگ بر خود میشمارند؟چرا فرهنگ قریب به شش قرنی ما باید به دست فراموشی سپرده شودویا آداب و سنن اصیل ما باید در دل کوهها فراموش شود و با کوچکترین تاثیر شهر نشینی همه به دست خاطره ها سپرده شود.براستی بیائید علت را در خودمان جستجو کنیم.

انشاا...بعد از نوشتن این مطالب میخوام به معرفی وبلاگم به دیگران اقدام کنم.

بیلمزیدیک غصه نه دیر؟ غم نه دیر؟

شاد اوره گه محنت و ماتم  نه دیر؟

یارا نه دیر؟مرهم نه دیر ؟ام نه دیر؟

ال وئرنده حلقه دو توب    اوزردیک؟

پرواز ائدیب داغ       وداشی    گزیردیگ

معرفی چند تن از معروفترین افرادایلی:

امام قلی خان فرزنداله وردی خان سرداربزرگ صفوی از تبار قشقایی ها در قلمروحکمرانی خود قدرت وتسلط کامل یافت وتا حدودبندر پیش رفت به طوریکه در سراسر خاک فارس .سال 1031 هجری جزایر قشم وهرمز را از پرتغالی ها گرفت واز مغرب کهکیلویه لارستان وبنادر جنوب در دایره تسلط وی بود .او همیشه25 تا 30 هزار سوار زبده وجنگاور در اختیار داشت .

قباخ قلی خان قورت بیگلر بیگی نادر شاه والی مملکت فارس که فدای دسیسه ها وتوطئه های خانواده کلانترفارس شد.

کریم خان زند به اولین ایلخانی قشقایی فرمان ایلخانی گری عطا کرده مشارالیه که جانی آقا نام داشت از نجیب زادگان طایفه شاهیلوبود .فرزندان جانی آقا از وزرای کریم خان بوده اند .

کریم خان همه جا با اسماعیل خان وحسن خان معتمد السلطان همراه وهمسفر بود ودرکلیه امور با وی مشورت می کرد .

جانی خان قشقایی تا سال 1234مردم ایل قشقایی از بیدادگری ها ی آغا محمد خان به تنگ آمده بودند . از آن زمان به بعد فتحعلی شاه جانی خان قشقایی را به مقام ایلخان گری ایالات جنوب انتخاب نمود واین حکم موجب شد که ایل قشقائی به نام یک واحد سیاسی در صحنه های اجتمائی ایران درخشیده ودر جریانات سیاسی نقشی داشته باشد.

مصطفی قلی خان لشکر آرامتولد 1314که در سن 32سالگی هنگام فتح ارگ کرمان کشته شد وی فرماندهنیروی 2000نفری طایفه عمله قشقائی است.که شرح رشادتهای او در نیروهای جنوب داستانها دارد.

مرتضی قلی خان قشقائی اولین کسی که نیروی 2000نفری (گارد جاویدان قشقائی)را به وجود آورد و هیچگاه از فرمانروای فارس اطاعت نکرد و سر انجام به دستور فتحلی شاه و خیانت آقا بابا خان مازندرانی وی را به قلعه پرگان گشانده درها را بستند و ناجوانمردانه او را به طرز

فجیعی به قتل رساندند.

محمد علی خان ایلخانی :فرزند جانی خانکه به علم و دانش به خصوص عرفان علاقمند بود وی بامیرزا شفیع وصال شیرازی ارتباط صمیمانه داشت. قبرشیخ اقطع در پیر بناب توسط ایشان ساخته شده است .کشته شدن دو پسرش مرتضی قلی خان و مصطفی قلی خان موجب مرگ وی در1268 میشود و در پائین قبر مرادش شیخ اقطع مدفون است.

محمد قلی خان قشقائی :قهرمان و یکه تازمیدان مبارزه با انگلیس در ننیزک بوشهر.بنیان گذار باغ ارم در شیراز و 16باغ دیگر در فارس .

هنرمند خطاط نقاش و علاقمند به فرهنگ و هنر.

سهراب خان:فرزند مصطفی قلی خان رهبرشبیخون های متوالی در جنگ با انگلیس ها در برازجان وننیزک و متلاشی کننده قشون سیف السلطنه افشار در راه جنوب کشورکه شرح شجاعتهای او را ماذون شاعر بزرگ ایلبا بیانی شیوا سروده است

بهادر خان قشقائی :فرزند شهراب خان قشقائی که در زمان مظفرالدین شاه به لقب بهادر السلطنه مفتخر شد . وی فرمانده جنگ نا برابر با حاج رستم خان: بیگلر بیگی لارستان است که ماذون شاعر داستان این حماسه را به سبک جالبی سروده است .

سلطان محمد خان قشقائی :ایلخانی ادب پرور فرهنگ دوست قشقائی که شاعر بزرگ و گرانقدری چون ماذون را در دربار خود پرورید .سندن سونراگئدی ذوق و محبت سندن سورنا منسوخ اولدی سخاوت

گل ای کان کرم دریای رحمت خوب شهسوار خوب تیر اندارز ایلخانیسردار مشروطیت فارس اسماعیل خان قشقائی :

(سردار عشایر)که در بدترین شرایط با مستبدین و مخالفان مشروطیت مبارزه کردو نام خود را جاودانه نمود

 

 عبداله خان ضرغام الدوله:در1308به ریاست ایل قشقائی منصوب شداما اختلاف زمان پدرش داراب خان با دیگر فامیل و طرفداران آنها ادامه داشت و وصول مالیت با تحریک بزرگان ایل ممکن نبود به همین دلیل اداره ایل در زمان او بسیارمشکل بود ..علمدار خان کشکولی : اولین شهید راه آزادی در انقلاب مشروطیت در جبهه فترس بود که مردم شریف شیراز به وی لقب (علمدار مشروطیت )دادندحاج محمد کریم خان کشکولی:به نمایندگی از طرف قشقائی ها در مجلس دوم راه یافت و در آنجا علیه تسلط خوانین بختیاری بر شئون حکومت مشروط هشدار داد .تا اینکه توجه حکومت مرکزی به فارس و قشقائی بیشتر شد.

معرفی افراد ایل ادامه دارد منتظر باشید:

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 11:47  توسط علیرضا  | 

تاریخ و خاستگاه قشقائیها

تاریخ و خاستگاه قشقائیها:

قشقائیها از نسل ترکهائیها هستند که 3000سال قبل از میلاد مسیح تاریخ و فرهنگشان در شهر سومری به ثبت رسیده است .

تاریخ نشان از آن دارد که ترکها ساکنان اصلی آسیای مرکزی بودند و تمدنهای اولیه را آنها بنا نهاده اند و نخستین زبانی که بشر با آن سخن گفت زبان ترکی بوده و بسیاری وازه ها ی زبانهای امروزی ریشه ترکی داشته اند .

بعضی ها ترکها را از نسل مغولها میدانند من در اینجا با اکتفا به کتابی از آقای منوچهر کیانی این موضوع را بررسی میکنم :

تفاوت مغولها و قشقائیها:

1-در قبائل مغول بین روسای ایل و افراد زیر دست روابط خویشاوندی وجود دارد و خوانین از افراد زیر دست زن میگرفتند و یا به آنها دختر میدادند این رسم در ایل قشقائی زشت و نفرت انگیز است.

2-مغولان زنان زیادی میگرفتند که گاهی تا 30زن میرسید ولی در بین قسقائی ها 2زن به ندرت دیده میشود .

3-بخشیدن زن توسط ÷در به فرزندش و ازدواج فرزند با زن ÷دربعد از مرگ وی و نشاندن دختران در ÷یشا÷یش کالسکه برای نشان دادن به دیگران و ازدواج سنین ÷ائین و وجود زنان صیغه ای بین مغولان و این قبیل اداب و رسوم در ایل قشقائیگناه است .

4-طرز بر÷ا کردن چادر و نوع جنس ان وآلاچیق قشقائیها شباهتی به مغولها ندارد .

5-دامهای قشقائیها از نزادقرا گل و شاهسون و آذربایجان است .

و چندین نمونه از این تفاوتها در نتیجه میتوان نتیجه گرفت که قشقائیها از نسل مغولها نیستند و چیزی که بیشتر از بقیه مشخص است و اکثر تاریخ نویسان آن را قبول دارند نزدیکی قشقائیها به آذربایجان میباشد از آنجا که بعضی از شعرها گویای این مطلب هستند مثل

                                                                                   بو یول گدر تبریزه اوءتبریز عزیزه

                                                                                                            خدام بیر یول ور بیزه بیز گدگ اولکه میزه

 

 

 

                                               دورنام گدیران کورد لارا ینگی دان کهنه یورد لارا

                                                                            قوچ ایگید بداو آتلا را مندن اونا سلام ا و لسو ن

جمعیت ایل:

جمعیت ایل قشقائی در سال 1331ه .ق حدود 64000 خانوار یعنی 320000نفر براورد شده است وتعدادچریکهای آنهادر زمان صلح 20000نفر بوده.

ایل قشقائی از 6 طایفه بزرگ و 6 طایفه کوچک تشکیل شده که هر طایفه شامل تعدادی تیره و هر تیره از چند بنکووهر بنکو شامل چند خانوار است.

طوائف کوچک :1-رحیمی2-ایگدر3-صفی خانی 4 -قرا چایلو

طوایف بزرگ:1-دره شوری2-کشکولی3-فارسیمدان4-شش بلوکی 5-عمله6-کشکولی کوچک

 

                قشقائی قشقائی الم قشقائی

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 11:43  توسط علیرضا  | 

فرود از زبان فرود

فرود از زبان فرود


بو يازى از- نوشته هاى روزانه پويان وئبلاگيندان آلينيبدير


قشقه
هو
این عکس مربوط به دیدار امسالم با فرود گرگین پور – آنطور که محمدرضا درویشی توصیف میکند: "قشقة تابناک ایل قشقایی" – است. عکس را بی اجازة عکاس مهربانش اینجا میگذارم. بدجوری هوای آواز قشقایی کرده ام... فرود، نابیناست. امّا بهتر از صد بینا عاشقها و ساربانها و چنگیهای ایل را روایت میکند. فرود، نابیناست و با انگشتانش عقربه های ساعت را لمس میکند؛ امّا نمیدانید وقتی با همان سرانگشتها مینوازد و همسرش – افسانه – با صدای ساز دم میگیرد؛ دم میگیرد و میخوانَد، چه غوغایی برپا میشود. چشمان فرود، بی فروغند؛ امّا در دلش آفتابی تابناک است و در فراق ایل، یک سینه فریاد با او...
دلم آواز قشقایی میخواهد.


لالایی – 20 سپتامبر 2003
هو
نمیدونین وقتی زن قشقایی، لالایی میخونه چقدر قشنگه... مخصوصاً اگه "افسانه جهانگیری" - که صدای نابش رو احتمالاً در موسیقی "گبه" ساختة حسین علیزاده شنیده اید - و "نازلی جهانگیری" لالایی بخونن و "فرود گرگین پور" با پیانو همراهیشون کنه. پریشب در خانة استاد گرگین پور (مشهورترین موسیقیدان و احیاکنندة موسیقی قشقایی) مهمان دو آواز لالایی و عروسی بودیم.


فرود از زبان فرود – 24 سپتامبر 2003
هو
"با ویولُن و پیانو موسیقی ایل مینوازم. دستهایم میلغزد روی نرمی ساز. بچه ام، کودکم. نُتهای غنوده بیدار میشوند. یک به یک، گام به گام. افسانه دَم میگیرد به لالاییهای دور." من این تصویر را دیدم؛ از نزدیک در خانة فرود گرگین پور و دو خطی نوشتم و حالا میخوانم از زبان خودش؛ عاشقانه، با درد؛ با غم و رنج. اما نه به کین؛ با مهر، با عشق. فرود ایل بودم؛ فرودِ حبیب الله پدرم و مادرم که دادة 1324 بودم به آنها با سه خواهر و سه برادر دیگر که از بدِ سرنوشت، اسیرِ دخترخالگی، پسرخالگیِ والدین شدند و نابینا. خُردبچه ای بودم، یَلة دشت و ماه و آفتاب. چشمانم اندک سویی داشت و به همان خُردی، رهای چادر ایلاتیها بودم به ولعِ دانستن، آب و آتش و باد و خاک که همة هستیم بودند.


ایل بود و زن و مرد و بچه، ایل بود و گوسپندان و بُزان، مرغ و جوجه ها، خروسها که پدرم وظیفه داده بود ساربانان را به بیداری و نگاهبانی ایل. ظهر بود و شب، آفتاب و بی آفتاب. از همان چهارسالگی، مادرم خواب میکردم به ازای چشمهای بسته ام، و مادر که خواب میربودش و من باز یَلة ایل بودم. مردان دلداده به آتش، داستانی میسراییدند به نظم و نغمه ای میساختند به نی، آی نی، آی نی. هواییم میکرد نی، از همان خُردی. این چوبِ کوچکِ سحرآمیز با نوایی به بزرگیِ تمام رنجهای تاریخی ایل. گوشهایم بود اول که دست داد به دوستی و مهر با آنچه روایت میکرد از آن به موسیقی و موسیقی که شد نفسِ فرود و هر نفس که چون فرو میرود ممدّ حیات است و چون بر میآید مفرّحِ ذات. و پدر که مهر داد به عشق ورزیم و من به هفت سالگیم آکاردئون مینواختم و به ده سالگی ویولن. مرد ایل بودم و اهل عشق. دوازده ساله بودم که سوی چشم به تمامی تباه شد و دستهایم، چشمان دوبارة زندگیم و حیاتم که حیّ تازه گرفت به آمیزش با نغمه هایی که تمام روحم به غلیان میداد. فرود مینواخت و مست میشد. فرود میزد و شیدای دشت، شیهه میکشید به شهادت عشق. فرود بود و ایل.


سال 1342 آمدیم تهران و من شدم شاگرد نورعلی خان برومند، حبیب الله بدیعی، علی تجویدی و اصغر بهاری. همان سال پیانو را هم با مصداقی شروع کردم و کمی بعدتر که برای خواندن ادبیات فارسی، شدم دانشجوی دانشگاه شیراز و سفر به تهران که دوباره مرا به کسوت دانشجویی برد به دانشکدة هنرهای زیبا. همین دانشگاه تهران، و شدم دانشجوی رشتة موسیقی. نور علی خان بود که تشویقم کرد به کمانچه نوازی. چشمانی تباه شده داشتم و تمام موسیقی را با گوشهایم آموختم. گوشهایم شد چشمهایم و قطره قطرة نُتها که فرو میشد به چشمهای گشوده ام. آهنگسازی میکردم، از همان کودکی و حالا که شکل می یافت و کاملتر میشد به اعتبار بیشتری دانسته هایم. چهل سال تمام روی موسیقی قشقایی کار کرده ام. نغمه ها و آواها، لالایی ها و هرچه بوده جمع کرده ام به پاسداشتِ حرمت ایل که ایلیاتی است و نغمه هایش که داستان تمام تاریخِ پُردردش است.


تمام زندگیم انباشتة موسیقی است؛ مثل یک تکّه جواهر که ذوب شود در تمام هستی آدم. جوهر میگیرد آدم به موسیقی. روح شاد میشود؛ جان میگیرد؛ نفس دوباره بر میآید به حظّ نوای عشق. به بچّه هایم میگفتم – آن موقع هنوز درس میدادم و معلمی میکردم – که موسیقی مثل آب برای زندگی است و ما که حالا توی دلِ کویر زندگی میکنیم جان و روح و تنمان بیشتر عصیانِ عطش دارد. زندگیمان سیرابی ناپذیرِ آب است. زندگیمان شده بستری و موسیقی که آبِ روانِ زندگی است.


افسانه – همسرم – ایلیاتی است. زنِ رشیدِ ایل قشقاییم که مادری میکند برای دِنا و صبا و کاوه. افسانه صدایش، مخملِ تازه رُستة سبزِ بهار است. افسانه صدایش رنج دارد. به زبان ایلیاتیها میخواند و تمام خانه تصویر ایل میشود؛ رفته های دور، کوههای بلندِ پُربرف و تابستانهای داغ که تمام خانه پُر میشود از آوازِ لای لایِ مَشک. با ویولُن و پیانو موسیقی ایل مینوازم. دستهایم میلغزد روی نرمی ساز. بچه ام، کودکم. نُتهای غنوده بیدار میشوند. یک به یک، گام به گام. افسانه دَم میگیرد به لالاییهای دور. صبا و کاوه سراغ سازهایشان میروند. رسمِ عشق میگیریم به شکوهِ نوا. میزنیم و میزنیم. رنجهایمان در اشکهایمان رها میشود. دلمان شورِ عشق میگیرد. دشتی و همایون و بیات و افشار، سه گاه و چهارگاه. خوشیم با عشق. سودایی دارد این عالم.


ریالی نیست، خانة مستأجری و اثاثیة سالهای دور و حقوق معلمی. سالهای معلّمی توی خیابان ظهیرالاسلام، همین مدرسة خزائلی و هزارتا مدرسة دیگر توی همین شهر. ادبیات درس میدادم و موسیقی. افسانه هر روز مرا میآورد سر کلاس و هر ظهر خودش با صبوری، سرِ ساعت میآمد دنبالم. خسته بودم از این زندگی. حتّی وسیله ای هم نداشتیم. افسانه صبوری میکرد و من بیقراری. آخرش هم خودم را بازنشسته کردم و نشستم کنجِ خانه. کاش نمیکردم. شاید حال و روزِ دیگری داشتم. هر ماه دریغِ ماه بعد را دارم. اجاره خانه و فکرِ از پَسَش برنیامدن. دلم میخواست رنجِ این بی پولیهای بی پایان، زبان به کام میگرفت و باز راهی ایل میشدم. جست و جوهای ناتمام انتها میگرفت و پژوهشهای پاگرفته و نگرفته را سامانی میدادم.


زادة ایلم. منم. تمام ایل میشناسد فرود را؛ افسانه را؛ دِنا و صبا و کاوه را. هر چادرِ ایل، کنار شاهنامه، آواز و نغمه ای هم از ما دارد. فکر کردم بروم مرکزِ موسیقی بگویم دلم میرود برای پژوهش. بگویم کمک کنند برای جمع آوری نُتها و آوازهای رو به نیستی، تجزیه و تحلیلِ نُتهای موسیقی قشقایی و هر ایل و هر جای دیگر. تمام زندگیم آمیختة موسیقی است. التیام رنجها و زیادکنندة خوشیهایم. هر آهنگ و ملودی تازه، حال و هوای غریبی است که حتّی حالا در پنجاه و پنج سالگیم، باز جانم را فوران میدهد. موسیقی ایل برای من سماع میآورد. خلسه ای که در گفت و کلمه نمیآید. افسانه هم سختگیر نیست. میگذراند با من، سالهای نداری را؛ سالهای عُزلت و فراموشی را. برای گذرانِ زندگی فکر کردیم شاگرد بگیریم برای تعلیم موسیقی. گفتند خانه ات دور است. آخر دنیاست. راست میگویند. پول ما، توی تمام دنیا برای ما همین جا را قَد داده است. به روزنامه هم که خواستم آگهی بدهم، از من مجوّز خواسته اند؟ دارم، امّا چه؟ مجوّزِ آموزشگاه! کلّی میخندیم با افسانه. آموزشگاه، با کدام پول؟ با کدام جا؟ با کدام پشتوانه و حمایت؟


روزگاری رفته است بر ما و میرود باز که تمامی ندارد رنجِ مردمِ ایل. افسانة جهانگیری – همسرم – با گروه حسین علیزاده در چند کشور کنسرتی دادند و افسانه لالایی ها و آوازهای ایل را زنده کرد به سِحر آوازش. صدایی دارد این زن. دَم که میگیرد انگار توی ایلی. قلبِ صخره ها و فراخیِ دشت را چون نجابت اسب هِی میکنی و یَله میشوی توی نور ماه. خودمان هم کنسرت داده ایم. شیراز و گچساران و اهواز و گرگان و فرهنگسراهای همین تهران و تالار رودکی. گروهمان از دست رفت؛ گروه موسیقی سنتی محلیِ دِنا. گروه، حمایت میخواهد. گروه باید مالی برای خوردن هم داشته باشد. چه میدانم، گروه از دست رفت. ما ماندیم و خودمان. عمر شتابان هِی میکند و میشود. ما ماندیم و حافظ که تفأل میکنم گاه گاه به عشق برای افسانة زندگی ام. با همین خط بریل میخوانم:


در خرابات مغان گر گذر افد بازم- حاصلِ خرقه و سجاده روان در بازم


ثروتی است گنج عشق که هرچه بستانی از این کان و جود کنی، زیادت بخشد روح و جانت، و دُرّ عشق میفروشیم و مزدِ جان میبازیم تا به سر منزلِ دوست.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 11:34  توسط علیرضا  |